عمو فیروز
کودکی به پدرش گفت: «پدر ، دیروز سر چارراه حاجی فیروز را دیدم
بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم بهاو پول بدهند،ولی
پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر
اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی
شبیه تو بود ...»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ...

+ نوشته شده در سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 23:33 توسط امیدبحش
|