منوی غذای ایرانی در سال 1270




روستای دولت آباد در دهستان آذری از بخش مرکزی شهرستان اسفراین در استان خراسان شمالی قرار گرفته است.این روستا در حاشیه جاده اصلی مابین اسفراین به سبزوار واقع شده است.
این بنا به احتمال زیاد مربوط به دوره ایلخانی می باشد و بنا با مصالح خشت ، چینه ، خاک گچ ، آجر و سنگ ساخته شده است.
این بنا در حال تخریب می باشد اما متاسفانه هیچگونه توجهی به آن نگردیده است و نیاز به مرمت اضطراری می باشد .
این مجموعه سرشار از دیتیل اجرایی است.


میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم
که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی
یادت نمیرود باید عاشقی کنی
کاش من اینگونه عاشق بودم .....
ای کاش
گروهي به نام «سازمان كماندويي مبارزه در راه قانون اساسي» با دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس تماس گرفته و هشدار ميدهد كه اگر آيتالله خميني قصد داشتهباشد از پاريس به سمت تهران پرواز كند، هواپيماي حامل ايشان را منهدم خواهند كرد. در پي اين تهديدها، امام خمينی(س) به نزديكان و همراهان خود فرمودند: «من بيعت خود را از شما برميدارم، ما به طرف كار بزرگي ميرويم. شما هم جانتان را به خطر نندازيد»
ايران در انتظار امام خمينی(س) غرق سرور است. مردم تهران به شوق ورود امام، خيابانها را آب و جارو ميكنند، خطهای سفيد وسط خيابان تا كيلومترها تميز شده و مردم مسير حركت امام را پر از گل كردهاند. ساعت نه و بيست و هفت دقيقه صبح، امام وارد خاك ايران شد.


راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد ...

آن لحظه ای که تمام وجودت را با رغبت تمام به من واگذار کردی
و همه انگیزه زندگی من در آن لحظه تو شدی...
و پس از آن همچنان سرگرمی ، شادی ، غم ، دلهره و عذاب زندگیم در تو نوشتم و تو هیچ نگفتی...
و چون مونسی همدلم و همراهم بودی و هیچ شکایت نکردی...
حتی در این دنیای کوچکِ تو دوستانی نیز یافتم...دوستانی همدل...که بر شوقم برای نوشتن افزود...
یک سال پیش در یک شب سرد زمستانی و بارانی بهمن ماه به دنیا اومدی
....وبلاگ عزیزم تولد 1سالگیت مبارک....
از تمام کسانی که در طی این یک سال نظرات بسیار کاربردی و مفیدی برای بنده می گذاشتند
کمال تشکر را دارم و این گل ها رو به وجود همچون گلشون تقدیم می کنم.پایدار و مانا باشید.
دوست شما
معماری و کاربرد آن در زندگی

یادت هست مادر؟...
اسم قاشق را گذاشتی قطار , هواپیما, کشتی ..
تا یک لقمه بیشتر بخورم..
یادت هست؟؟.......
شدی خلبان.. ملوان ..
می گفتی بخور تا بزرگ شی .. قوی بشی.. خانم طلا بشی..
و من عادت کردم هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم
حتی بغض هایم را...!
وزن این مجسمه بیش از 250 کیلوگرم است.



تقدیم به تو بابایی
از طرف پسرت

داشت یادم می رفت!
تقویم را که باز کردم ...
یادم آورد...
شاخه گل و هدیه طلبت باشد...
می گذارمشان روی همان گل های خشکیده و هدیه های باز نشده...
وصیت می کنم وقتی آمدم بگذارندشان توی یک قبر و ...
...
بابا!
تولدت مبارک

خدایا...
من مثل همه!!
همه ی روزها را ...
نه...
فقط یک امشب " بـ ابـ ا یم " را میخواهم...
می شود...؟!!

کاش می شد تمام زندگیم را می دادم و فقط یک بار پیشانی پدرم را می بوسیدم اما افسوس که دیگر نمی شود { کاش می شد کاش}


کودکی به پدرش گفت: «پدر ، دیروز سر چارراه حاجی فیروز را دیدم
بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم بهاو پول بدهند،ولی
پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر
اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی
شبیه تو بود ...»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ...
